تبليغاتX
×××عشق پاک زمینی×××

تقدیم به عشقم میلاد

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 10:35 |

سلام سلام سلام

سلام به همه ی شما دوستای گل

خوبین؟

چه خبرا؟

خوش میگذره؟

مارو نمیبینین خوشین؟

بعد یه مدت اومدم یه پست حسابی بذارم و برم اگه گفتین واسه چی؟

آخه چند روز دیگه تولده عشقمه

24 بهمن تولده جیگرمه

تولد میلاد جونمه

ایشالا ک 100000000000000000000 سال کنارم سالم و سلامت باشه

همین جا میخوام با تمامه وجود بهش تبریک بگم و بگم که:

 خیلی دوست درم عزیزم تولدت مبارک میلاد من

شاید هر کدوم از شما عاشق کسی یا چیزی باشین هر کدوم شاید لااقل واسه یه بارم که شده عشقو تجربه کردین امیدوارم که همه ی عشقای پاک به هم برسن

اما عشق منو میلادم فرق میکنه

با همه ی عشقای دنیا

عشق ما خیلی زلاله

خیلی...

شاید هیچکدوم باورتون نشه اما حاضرم به پاکیه عشقم قسم بخورم منو میلاد تو این عشق چیزایی رو تجربه کردیم چیزایی رو یاد گرفتیم که شاید هیچ جای دنیا با هیچ قیمتی نمیتونستیم به دستشون بیاریم...

فقط میخوام بهتون بگم من و میلاد میخوایم از عشق زمینی به عشق آسمونی و ابدی برسیم...

به خدایی که خودش عاشقه...

فقط تورو خدا عاشق هر کی هستین دل به هر کی بستین تنهاش نذارین دلشو نشکنید آزارش ندین

کنارش بمونین عاشقش باشین همیشه و مرحمی باشین واسه زخمای دلش کاری کنین که از فرش به عرش برسه....

مرسی که به حرفام گوش کردین فقط امیدوارم حرفامو به عنوان یه خواهر کوچیکتر قبول کنین

فعلا

باباااااااااااای

تولدت مبارک میلاد جونم

 

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:43 |

فرياد مي زنم که چرا رفته ام ز ياد

تا بسپرم صداي خودم را به دست باد

اخر عبور تلخ و شتابان روزها

فرصت براي لحظه ي پيوستگي نداد

گلدان خاطرات حضورت چو پيچکي

امشب نشسته باز در ايوان سبز ياد

رنگين کمان چشم تو پيداست در شبم

شايد يگانه سهم مني اي نگاه شاد!

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:37 |

خون عشقت در رگانم مانده است

عطر نامت در دهانم مانده است

روزو شب خيره به راه انتظار

چشمهاي خونفشانم مانده است

در تب تنهايي خود سوختم

اتشي در استخوانم مانده است

ايل شادي از دلم کوچيد و رفت

غصه هاي بيکرانم مانده است

مثل بغض مرغ عشقي در قفس

حسرتي در عمق جانم مانده است

فصل سبز آشنايي ها گذشت

وسعت زرد خزانم مانده است

رفتي اما با ضريح پاک عشق

دستهاي ناتوانم مانده است

شعر هم درد مرا درمان نکرد

حرف آخر بر زبانم مانده است

 

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:35 |

در ازدحام زخمهاي خود شناورم

خدا کند در اين هجوم طاقت آورم

من از تبسم کبود يک بنفشه ام

که پهن مي شود درون باغ باورم

تو اعتماد کرده اي به من اگرچه من

به اعتماد عاشقانه رشک مي برم

و باز چشمهاي تو بهانه مي شود

که روزهاي سبز را به خاطر آورم

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:32 |

حکايت کسي که...

باز يک غزل حکايت کسي که عاشق است

باز ما و کشف خلوت کسي که عاشق است

در سکوت چشم دوختن به جاده هاي دور

باز انتظار عادت کسي که عاشق است

دستهاي التماس ما گشوده پس کجاست؟

دستهاي با محبت کسي که عاشق است؟

باز هم سخن بگو سخن بگو شنيدني است

از زبان تو حکايت کسي که عاشق است

من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش

مثل حسن بي نهايت کسي که عاشق است

بغضهاي شب هميشه سهم نا اميد هاست

خنده هاي صبح قسمت کسي که عاشق است

شاخه ها خدا کند به دست باد نشکنند

عشق يعني استقامت کسي که عاشق است

اي شما که دل نميدهيد و ايستاده ايد

در خيال کشف خلوت کسي که عاشق است

منتظر نايستيد نوبت شما که نيست

نوبت من است نوبت کسي که عاشق است

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:27 |

شليک ثانيه ها

بهانه ي مرگند

اين جز از تو سروده ها..............

با من ترانه است

از تو

که حنجره ام را پر ستاره مي کند

در پناه سينه ات

سنگر مي گيرم

تا گريزي باشم

از شليک ثانيه ها

و از نگاهت مي نوشم

تا گردن سراب

بشکند.........

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:24 |

خورشيد

آخرين شعاعش را

از سر کوه

بر مي چيند

و تو

آخرين نگاهت را از من............

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:20 |

تو با نسيم بهار آمدي به خانه ي من

تن تو باغ دلم را شکوفه باران کرد

لبان گرم نوازت ز بوسه هاي لطيف

خزان سرد لبم را پر از بهاران کرد

لبان مخمليت روي چهره و لب من

چنان نسيم سحر حالت نوازش داشت

نگه زچشم هوس ريز آسمان رنگت

براي کام گرفتن زبان خواهش داشت

چه شاد بود سر انگشت من به باغ تنت

که بوسه داد چو پروانه جاي جاي ترا

حريص و گرم وعطشناک روي گلها گشت

مکيد عطر تمام شکوفه هاي ترا

لبان عاطفه ريزت چو بر لبم پيوست

شراب بوسه ي گرمت نويد کامم داد

نگاه عاطفه خيزت چو بر نگاهم ريخت

به جاودانگي عشق تو پيامم داد

تو اي کبوتر بختم ! به بام من بنشين

بخوان سرود محبت در آشيانه ي من

مرو مرو که منم جفت جاودانه ي تو

بمان بمان که تويي عشق جاودانه ي من

 

 

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 19:4 |

شب روي جاده پهن مي شود و صداي پاي سکوت از دور دستها به گوش مي رسد

تنهايم و بي تاب و در زلال پاک چشمه ها به دتبال دوست مي گردم

مي خواهم بگويم که بدون او من چه کردم

مي خواهم غم دل غم تنهايي را

برايت بگويم اي

دوست

 

+ نوشته شده توسط ساراومیلاد در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 18:58 |